-طرح جلد کتاب: با توجه به زمینه سفید شاید بهتر است از مهره شطرنج با رنگی متضاد استفاده شود.

– مقدمه: نکته ای که در مقدمه نظر مرا جلب کرد تفاوت حالت روایی مقدمه با متن داستان می باشد که غافلگیر کننده است؛ مقدمه از دید شخص سوم نقل می شد، اما داستان از دید شخص اول و همین باعث جذاب تر شدن کتاب می شود. گزینش لغات در مقدمه به گونه ای است که خواننده را علاقه مند می کند در واقع نوعی فضای رازآلود را تصویر می کند که در عین داشتن ابهام بیانگر محتوای کتاب نیز می باشد.

– مکالمه شطرنج باز و کوهنورد در همان ابتدا ذهن خواننده را درگیر می کند، نظرات شطرنج باز و مصداق های کوهنورد در ذهنش، خواننده را برای آوردن مصداق هایی در ذهن خودش دعوت می کند، درست مانند کوهنورد و این خود باعث همراهی خواننده با داستان می شود.

– زبان: زبان نویسنده در این اثر فرم محاوره ای دارد. نرم و یکدست از اول تا آخر پیش می رود. گزینش واژه ها به درستی صورت گرفته است. ضربان داستان در ابتدا کند ولی هرچه به پایان نزدیک می شویم تندتر می شود. البته در جایی از داستان که آرمان داستان شاهزاده رو تموم میکنه و به خواب میره و بعد از بیدار شدن به یاد حرف های پیرمرد می افتد و صفحه شطرنج را می چیند با ادامه داستان یه پرش وجود دارد که برای خود من باعث شد رشته کلام را از دست بدهم.

– شخصیت: آرمان شخصیتی غریبه نیست! بیشتر آدم ها در دوره ای از زندگی با شرایط آرمان رو به رو بوده اندکه این باعث ایجاد حس نزدیکی با خواننده می شود. و از این رو شخصیت آرمان ملموس و داستان باور پذیرتر می شود.

البته مکالمات بین آرمان و پیرمرد خیلی سریع به نتیجه می رسند؛ مسائلی که از جانب پیرمرد مطرح می شود مسائلی چالش برانگیز هستند و آرمان از ابتدای داستان به دنبال یافتن جوابی برای خودشناسی نبود بنابراین انتظار می رود که در برابر حرف های پیرمرد سوال های بیشتری مطرح کند و در برابر پذیرفتن برخی مقاومت کند. برای مثال بعضی از سخنان پیرمرد به شکل پارادایم در ذهن اکثرافراد وجود دارد (ارزش هایی که از کودکی در انسان شکل می گیرد)؛ عوض شدن یا حتی پذیرفتن این که برخی از این ارزش ها نادرست می باشند با وجود اینکه فرد خود اذعان دارد که ارزش هایی درست نمی باشند زمان بر است و به راحتی نمی توان پذیرفت.

در جایی ابتدای داستان حرف از دختری به اسم رویا شد و در داستان شاهزاده هم به انتخاب ملکه اشاره شد؛ بخشی از بار معنوی داستان می توانست بر عهده رویا باشد که نماینده مشاور دوم هم می تواند باشد و در بحث ها و چالش ها شرکت کند. و بخشی از سوال های آرمان را جهت ببخشد. و همینطور از ضرباهنگ سریع انتهای داستان بکاهد. تا خواننده بتواند در خلال برخی سوالات و کشمکش ها با داستان همراه شود. (البته با توجه به شرایط آرمان باید شرایط خاصی رو برای حضور رویا در نظر گرفته شود).

– تسلیم، مقصد، الگوی انسان کامل، مفاهیم همه ی موارد به شیوایی بیان شده است اما آرمان فقط پذیرنده است؛ درحالی که انتظار می رود برای جا افتادن بیشتر و بهتر مطلب و ملموس شدن آن سوال هایی از جانب آرمان مطرح شود زیرا که تنها پذیرفتن همین مفاهیم باعث تغییر در شرایط زندگی و رفتاری آرمان می شود بنابراین با چالش هایی همراه است.

– از دیگر نقاط قوت کتاب می توان به توصیفات هنرمندانه اشاره کرد، برای مثال توصیف طبیعت روستا و یا توصیف خانه پیرمرد، توصیف ظاهر افراد

– داستان شاهزاده، قصر، مشاورها و پادشاه تمثیلی زیبایی ست که خیلی زود ماهیت اصلی خود را نشان می دهد و البته متن داستان هم روان و شیرین بیان شده است برای مثال:”جوان چشمش را به سختی از روشنایی های روستا برگرفت و به دور دست های تاریک نگریست….” یا ” …شما جزئی از وجود پادشاه هستید و خون ایشان در رگ های شما جاری است. هیچ خاری در دستان شما نرفت مگر آنکه او نیز رنج برد…”

-تمثیل ترازو تمثیلی زیرکانه برای تصمیم در شرایط زندگی می باشد و این که برای هر تصمیم) هر قطعه طلا (به اندازه دو وزنه (از هر مشاور یک وزنه) مورد نیاز است.

– الگوی ۹۹۹ نیازها، الگوی کاملی ست که البته برای خود من این سوال پبش اومد که چرا ۹۹۹ ؟ چون هنگام

بازکردن کتاب عنوان آن یعنی ۹۹۹ بیان می شود ولی علت وجود این نام بیان نمی شود.

در پایان باید خاطر نشان کنم حقیقتاً لذت خاصی از خواندن این رمان بردم. به گونه ای شگفت روحم را نوازش کرد.